X
تبلیغات
گل ادب (literature's flower)

دیدی ....

شنبه 1393/01/09

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :شنبه 1393/01/09 | 16:46 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

شعر -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- قیصر امین پور

سه شنبه 1393/01/05
چرا مردم قفس را آفریدند ؟
چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟
چرا پروازها را پر شکستند ؟
چرا آوازها را سر بریدند ؟.
پس از کشف قفس ، پرواز پژمرد
…سرودن بر لب بلبل گره خورد
کلاف لاله سر در گم فرو ماند
شکفتن در گلوی گل گره خورد
چرا نیلوفر آواز بلبل
به پای میله های سرد پیچید ؟
چرا آواز غمگین قناری
درون سینه اش از درد پیچید ؟
چرا لبخند گل پرپر شد و ریخت ؟
چه شد آن آرزوهای بهاری ؟
چرا در پشت میله خط خطی شد
صدای صاف آواز قناری ؟
چرا لای کتابی ، خشک کردند
برای یادگاری پیچکی را ؟
به دفتر های خود سنجاق کردند
پر پروانه و سنجاقکی را ؟
خدا پر داد تا پرواز باشد
گلویی داد تا آواز باشد
خدا می خواست باغ آسمان ها
به روی ما همیشه باز باشد
خدا بال و پر و پروازشان داد
ولی مردم درون خود خزیدند
خدا هفت آسمان باز را ساخت
ولی مردم قفس را آفریدند
نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :سه شنبه 1393/01/05 | 14:52 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

سال نو مبارک

پنجشنبه 1392/12/29
‎فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد. در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندام.بچه ها عیدتون مبااااارک <3 <3 <3‎

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :پنجشنبه 1392/12/29 | 20:56 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

تصویری از کارگران گودال جهنم (معدن) در برزیل

پنجشنبه 1392/12/29

 


نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :پنجشنبه 1392/12/29 | 0:57 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

عواقب غزل سرایی - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - امیرحسین مانیان

پنجشنبه 1392/12/29
 
 یك روز كه زیبا غزلی در نظر افتاد
ما را هم از عشّاق سرودن به سر افتاد
 
اما ز بد اقبالی و ناشی گری ما
با بانوی منزل جدلی سخت درافتاد
 
می گفت «سیه چشم»و«سیه زلف» دگر كیست؟
یاد تو چرا باز به رویی دگر افتاد؟
 
این بار كمی بحث فراتر ز جدل رفت
آینده ی رؤیایی ما در خطر افتاد
 
گفتم تو گمان كن كه شدی همسر حافظ
گفتا همه بدبختی از آن بدگهر افتاد
 
او بوده بهانه كه شما خیره سران را
نقل لب و چشم و قد و ساق و كمر افتاد
 
ای بشكند این دست كه با بیش و كمت ساخت
افسوس ز عمری كه به پایت هدر افتاد
 
جز خون جگر از هنرت چیست نصیبم؟
سوزی سخنش داشت كه در جان شرر افتاد
 
گفتم زدی آتش به دلم، طعنه زنان گفت
آتش به حرمخانه ی شاه قجر افتاد
 
وقتی كه هوو هست رقیب تو اقلّاً
دانی كه سر و كار تو با یك نفر افتاد
 
بسیار قسم خوردم و او نیز به پاسخ
هر بار به نفرین و به آه جگر افتاد
 
عمری به گمانم كه هنرمند و ادیبم
آنگونه ادب كرد كه از سر هنر افتاد
 
بیچاره اساطیر ادب پس چه كشیدند
با آنهمه اشعار كه ما را خبر افتاد
 
حافظ كه چه شبها به در میكده خوابید
یا مولوی از ترس زنش در سفر افتاد
 
ما غرق خیالات، از آن «قند فراوان
یك ذرّه چشیدیم، كه آن هم «شِكَر»! افتاد
 
بدرود «غزل»!؛ وای نه؛ نام تو زنانه است
شاید به همین نام مرا دردسر افتاد

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :پنجشنبه 1392/12/29 | 0:39 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

بهترین زمین بازی

سه شنبه 1392/12/27
نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :سه شنبه 1392/12/27 | 12:54 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ "ﻫﺎ" ﺩﺭﺷﯿﺮﺍﺯ

شنبه 1392/12/24
ها = ﺧُﺐ
ﻫﺎ = ﺑﻠﻪ
ﻫﺎ = ﭼﯿﭽﯽ ﻣﯿﮕﯽ ؟
... ﻫﺎ = ﺑﺮﻭﺧﻮﺩﺗﯽ !!
ﻫﺎ ﻫﺎ = ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺣﺮﻑ
ﻫﺎ = ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻥ
ﻫﺎ ﺑﺎﺷﻪ = ﺑﯿﺸﯿﻦﺗﺎ ﺑﯿﺎﻡ !
ﻫﺎﺁ = ﺷﺎﺥ ﻭ ﺷﻮﻧﻪﮐﺸﯿﺪﻥ
ﻫﺎﺍ = ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ
ﻫﺎ ؟ = ﺗﻌﺠﺐ
:))))))
نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :شنبه 1392/12/24 | 22:54 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

زندگی بر تو می زند لبخند

سه شنبه 1392/12/20

اگر بچه باشید و آرزو نکنید کاش زودتر بروید مدرسه. . . می‌توانید از بچگی‌تان لذت ببرید.

    اگر نوجوان باشید و آرزو نکنید زودتر دانشجو بشوید . . .می‌توانید از نوجوانی‌تان لذت ببرید.

    اگر بعد از درس خواندن اصرار نداشته‌ باشید که هرچه زودتربرویدسرکارمی‌توانید از بیکاری‌تان لذت ببرید.

    اگر دارید کار می‌کنید و آرزوی آخر هفته و تعطیلات نداشته باشید  . . .می‌توانید از کارتان لذت ببرید

     اگر در تعطیلات هستید و نگران تمام شدن‌اش نباشید  . . .می‌توانید از تعطیلات لذت ببرید.

     اگر وسط مهمانی نگران این نباشید که دیگران راجع به شما چی فکر می‌کنند . . .می‌توانید از مهمانی لذت ببرید.

    اگر شروع کردید به رقصیدن به این فکر نکنید که رقص‌تان چطور به نظر می‌آید . . .می‌توانید از رقصیدن لذت ببرید.

    اگر دارید زندگي می‌کنید و نگران این نباشید که وقتی مردید چه اتفاقی می‌افتد . . .می‌توانید از زندگی‌تان لذت ببرید.

وقت مردن هم چون چیزی نیست که نگران‌اش باشید . . .حتماً از مردن‌تان لذت می‌برید.

 

به طور خلاصه:

    اگر نگران چیزی نباشید می‌توانید از همه چیز لذت ببرید.

    اگر نگران این باشید که چرا لذت نمی‌برید یا چرا به اندازه کافی لذت نبردید عمراً از چیزی لذت ببرید!

زندگی منتظر است یک لحظه ساکت بشوید تا بتواند با شما حرف بزند. همین‌طور چهارزانو روبرویتان نشسته، چانه‌اش را به دست‌هایش تکیه داده و نگاهتان می‌کند.

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :سه شنبه 1392/12/20 | 19:34 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

نامه‌ یک تندروی طفل معصوم به باراک اوباما

چهارشنبه 1392/11/30
آقای باراک به اصطلاح اوباما، رئیس جمهور ایالات موسوم به متحده،
سلام علیکم حال شما چطور است؟ امیدوارم هرجا که هستید خوب و
خوش و سلامت باشید و مرگ بر شما انشاا... چند وقت پیش در کنگره
 امریکا نطق سالانه خود را ایراد کردید. آن هم ساعت 6 صبح که همه
 خواب بودند. این چه معنایی دارد آقای اوباما؟ آیا این اختلاف زمانی کشور
نه دیگر 8 ساعت! وقتی ما بیداریم شما خوابید که این زیاد اهمیت ندارد،
 مهم این است که وقتی ما خوابیم شما چرا بیدارید؟ آیا این یک استراتژی
 نیست برای این که بتوانید کشورهای در حال توسعه را بخوابانید و
 اعمال قانون کنید؟ نگو نه که ناراحت می شوم...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :چهارشنبه 1392/11/30 | 23:8 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

سبد کالا

چهارشنبه 1392/11/30

در دلم نیست از این پس هوس صهبایی

ساقیا بهر من آور سبد کالایی!

اولویت به خدا با من شیدا باشد

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

کیست مفلس‌تر از این شاعر‌ مسکین که منم؟

خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

بی تعلل سبدم را بده و شادم کن

به‌خدا گر ندهی کِش بروم از جایی!

داخل خمره، برنج‌ام ده و در جام، پنیر!

روغنم را پس ازآن، در قدحی- مینایی!

ای به قربان تو و مرحمت والایت

کس ندیده‌ست چنین مرحمت والایی

گیرم اندر صف کالا و هجوم مردم

بشکند از منِ محنت‌زده، دستی- پایی!

دست و پایم به فدای سبد کالایت

سر من هم شکند، نیست مرا پروایی

دست و پا و سر من گر برود باکی نیست

باز صد شکر که باقیست دگر اعضایی

توی صف یکسره هل دادم و هل دادندم

نیست این جز کنش و واکنش زیبایی!

یک نفر از تهِ صف تا سرِ صف برد هجوم

مات ماندم که عجب حملۀ برق آسایی!

دیگری گفت: کجا ؟ گفت: شما را سنه‌نه!

ناگهان گشت به‌پا داخل صف، دعواییا

ز سر و کلّۀ هم خلق چو بالا رفتند

پیری افتاد به زیر قدمِ بُرنایی!

آن کرامت که از آن دم زده‌ای جز این نیست

نیست در لطف تو یک ذرّه اگر-امّایی!

نازم این لطفِ کریمانه و شاهانۀ تو

کان بیرزد به چنین محنت جان‌فرسایی!

شکر گویم که خدا کرد دعایم را گوش

چون طلب کردم از او دولت روشن‌رایی

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

بر در میکده با هلهله یک بابایی(!):

عقل و تدبیر گر این است که ساقی دارد

وای اگر از پس امروز بوَد فردایی!

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :چهارشنبه 1392/11/30 | 23:5 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

شعر مادر - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - از حسن بهرامی

سه شنبه 1392/11/15



یادمان مانده نمدهایت و زیلوهایت
رنگ انگشترت و رقص النگوهایت

چرخ خیّاطی­ ت افتاده ته انباری
رفته از یاد کمد، قیچی­ و الگوهایت

هر شب از سمت اتاق بغلی می­ آید
خش­خش نایلون پاره­ ی داروهایت

خانه عق می­ زند از بوی پماد و الکل
درد پیچیده به پاهایت و پهلوهایت

آسمانت سِرُمی بود که آرام ­آرام
آب می­ شد به چروکیده­ ی بازوهایت

دست دیوانه­ ی لرزانِ پدر در مشتت
نفس آخر “یا ضامن آهو”هایت

شده مانند دو تا انبه که آویزانند
سیزده ­سالگی کوچک لیموهایت

باز کودک شدم و خواست بجوشد در من
عسل کوهی خشکیده­ ی کندوهایت

توی این شهر پر از گرگ بیا خوابم کن
با تکان­ دادن گهواره ­ی زانوهایت

پس چه شد گُل­ گُلی روسری کودری­ات؟
پس چه شد کج­ شده ­ی مشکی ابروهایت؟

مُردی و خورد گره دور گلوی پسرت
رنج نوستالوژی بافته ­ی موهایت

آمدم مثل همیشه سرِ خاکت مادر!
تا به گوشم بخورد سُرسُر جاروهایت...

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :سه شنبه 1392/11/15 | 0:1 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

روابط خانوادگی

پنجشنبه 1392/10/12

کتری مثل مادر شوهره مدام در حال جوشیدن

عروس مثل قوریه که با جوشیدن کتری اونم کم کم داغ میشه

پسر مثل استکانه نصفشو کتری و نصفشو قوری پر می کنه

خواهرشوهرم مثل قاشق چای خوری میاد به هم می زنه و می ره!

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :پنجشنبه 1392/10/12 | 22:46 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی

جمعه 1392/10/06
زمین دل مرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

زمستان است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :جمعه 1392/10/06 | 16:57 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

عجب پزشک هایی

سه شنبه 1392/10/03
کاریکاتور های بسیار زیبا

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :سه شنبه 1392/10/03 | 23:3 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

یکشنبه 1392/10/01
4.jpg

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :یکشنبه 1392/10/01 | 23:33 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

ماندلا:

یکشنبه 1392/10/01

10.jpg

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :یکشنبه 1392/10/01 | 23:25 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

هندوانه شب یلدا

یکشنبه 1392/10/01

  بیا ای دل کمی وارونه گردیم                              برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست                        برای هم بیا هندونه گردیم

تو دلداری چو من دیوونه داری                   تو مجنونی چو من بی خونه داری

شب یلدا مرا دعوت کن ای دوست                اگه تو یخچالت هندونه داری

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :یکشنبه 1392/10/01 | 22:58 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

دانستنی هایی درباره مردم ژاپن

پنجشنبه 1392/09/21


آیا میدانستید که در ژاپن نظافت عمومی حرف اول را می زند؟
آیا میدانستید که
در ژاپن هرچه از لوازم منزل که استفاده نشود را به زباله‌دانی می‌سپارند؟

آیا میدانستید که در ژاپن خانه‌ی ویلایی تقریباً وجود ندارد؟
آیا میدانستید که
در ژاپن مردم اگر باغچه‌ی کوچک داشته باشند در آن ترب می‌کارند و اگر بزرگتر باشد برنج؟

آیا میدانستید که
بن‌مایه‌ی قدرت اقتصادی ژاپن را زنان ژاپن می‌سازند؟
آیا میدانستید که ژاپنی‌ها اصلاً پس‌انداز نمی‌کنند؟

آیا میدانستید که
تورم در ژاپن منفی است؟
آیا میدانستید که حقوق یک معلم در ژاپن حداقل 7000 دلار در ماه است؟

آیا میدانستید که از کار مردن در ژاپن افتخار است؟
آیا میدانستید که یک کارمند ژاپنی برای رضایت مشتری حتی حاضر است خانواده‌ی خود را فدا کند؟

آیا میدانستید که
...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :پنجشنبه 1392/09/21 | 23:26 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

سال حمایت از بنادر

پنجشنبه 1392/09/21
ای کاش کشور عزیز ما که با داشتن خط ساحلی بالای 1200 کلیومتر از معدودکشورهای خاور میانه با این مساحت ساحلی است می توانست از این فرصت خدادادی کمال استفاده را داشته باشد. کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس که مساحتهای بسیار کمی دارند از آب کره می گیرند و جزیره هایی مصنوعی هرچند که به محیط زیست آبی جانوران دریازی آسیب می رساند می سازند و اقتصاد خود را رونق می دهند. به این تصویر از جزیره ای ساختگی در دوحه قطر نگاه کنید

دوحه‌ی قطر. جزیره‌ای مصنوعی

S A L I  J O O N

  چند کشتی می توانند در این اسلکه  های آماده و در این محیط که خود به حو.د موج شکن هم هست لنگر بیندازد؟ وهم زمان چند فرصت شغلی در ساخت و اداره ی این مکان ایجاد می شود؟ چقدر زیبایی فضاهای مدرن و جدید در اینجا بالاست. این تصویر جزیره نخل امارات در شهر دبی که آن را از عجایب هشتگانه جهان می دانند را هم نگاه کنید:

این هم جزیره ای زیبا و ساختگی و بسیار مدرن جهت بارگیری و تخلیه کشتی های بزرگ تجاری. کار اماراتی ها در این فضای ساختگی  تنها دلالی و پول درآوردن است. خیلی از ایرانی ها  هم اینجا مشغول کارند.

این فرصت خدادادی را از دست ندهید. بهترین درآمدهای ارزی کشور در بها دادن به این مکان هاست. امیدوارم سالی هم با نام سال حمایت از بنادر از سوی مقام معظم رهبری در آینده ای نزدیک نام گذاری شود.

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :پنجشنبه 1392/09/21 | 23:10 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

سال نو میلادی (2014) در راه است

پنجشنبه 1392/09/21
این هم یک درخت کریسمس جالب و جدید
سال نو پیشاپیش مبارک!

there_i_fixed_it_06.jpg
نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :پنجشنبه 1392/09/21 | 22:35 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

یکشنبه 1392/09/17
دانشجویان گرامی

روز دانشجو بر شما مبارک


نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :یکشنبه 1392/09/17 | 23:29 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

اسطوره شرافت قرن (در ستایش ماندلا) - - - - - - - - - شاعر:احسان الله شکراللهی

یکشنبه 1392/09/17

خبر رسید ز هرسو که «مُرد ماندلا»

 

چگونه مُرد که او جمله جلوة جان بود

نمرده‌است و نمیرد کسی که در همه عمر

 

هماره فکرِ رهاییِ نوعِ انسان بود

کسی که راسخ و نستوه در مقابل ظلم

 

قیام کرد و نمادِ بلوغ و عصیان بود

نمادِ ظلم‌ستیزی، نمادِ آزادی

 

نمادِ پای‌فشاری، نمادِ ایمان بود

به ریشه‌های تفاخر ز عمق جان خندید

 

اگرچه در دل از اندوهِ ظلم گریان بود

همو که ثلث حیاتش به نسخ استعمار

 

پلنگ‌وار اسیرِ صداش زندان بود

اگرچه عمر میان جهنمش طی شد

 

همیشه در نظرش جلوة گلستان بود

رئیسِ خلق شد از بَعدِ حبس‌ها و چه زود

 

کناره جُست ز قدرت، که صاحبِ آن بود

بزرگوارجنابی که بعدِ پیروزی

 

از آفتِ طمع و انتقام عریان بود

سیاهکاریِ خلق سپید را بخشید

 

چنان که چشم جهان زین گذشت حیران بود

کسی که عفو نموده شکنجه‌گر را نیز

 

که کاش عبرت مردان ایل و سامان بود

کسی که پیشِ نگاهش بدون حرف و شعار

 

حقوقِ خلقِ سیاه و سپید یکسان بود

کسی که کَند به دست حمیّت و غیرت

 

ز ریشه‌ بیخ درختی که خارِ شیطان بود

نگاه داشت قطار تفاخر و تبعیض

 

در آن زمان که به ریل جنون به جولان بود

مبین به آن‌همه آرامش و سکون که به‌گاه

 

طنینِ رعد و دَمِ برق و باد و طوفان بود

ز چشم‌هاش چه برقِ امید می‌بارید

 

چقدر عشق به قلبش همیشه مهمان بود

کسی که چشمة لبخند او نمی‌خشکید

 

کسی که وسعتِ جانش تمام کیهان بود

کجای قلة ایمان نشسته بود آن مرد

 

که قامتش به لباس امید میزان بود

اگر که ظلم‌ستیزی نشان پیروی است

 

ز پیروان بلاشُبهة رسولان بود

به حکم آیة زیبای سورة حُجرات[1]

 

ز پارسایی و پاکی به حق مسلمان بود

ز رودکی پدر شعر پارسی اکنون

 

بیاورم سخنی دو که او چه سانان بود

ز روشنی و ز پاکی و از لطافت و لطف

 

«ستارة سحری بود و قطره باران بود»

چو خوانده شد پدر پاکِ خلقِ افریقا

 

«سرودخوانان گویی هزاردستان بود»

به جمله‌ای نتوان کرد گرچه توصیفش

 

رئیس مطلق اسطوره‌های دوران بود

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :یکشنبه 1392/09/17 | 23:27 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: اشعار زیبای دیگر شاعران |

محبوب دلم دویست و شیشم - - - - - - - - - - - - -شعر طنز: نادر ختایی

یکشنبه 1392/09/17
رستم پی تو به راه رفته/ خان‌ها همه اشتباه رفته
بیژن! عقبت به چاه رفته/ با تو گاگارین به ماه رفته
رویای تو در دل پریشم /محبوب دلم دویست و شیشم

آکنده ز منطق ارسطو/ تودوزی تو پر پرستو
ای ظاهر تو چراغ جادو/ چون که دمِ در بده، بیا تو
امروز که بنده در آفیشم/ محبوب دلم دویست و شیشم

ای رفته به قله‌ی دماوند!/ ای بر تو نگاه کوه الوند!
ای داده ژکوند بر تو لبخند!/ من می‌خرمت فقط بگو چند؟
ای وای که با تو من چی می‌شم/ محبوب دلم دویست و شیشم

ای ناز چراغ و پاک شیشه!/ از دوری تو دلم پریشه
بهتر ز تو در جهان نمی‌شه/ ای عمر گارانتییت همیشه!
یک عمر تو بسته‌ای به ریشم/ محبوب دلم دویست و شیشم

ای کشته‌ی تو خود اوناسیس!/ از هجر تو دیده‌ها همه خیس
گر قافیه شد غلط بگو «هیس»/ چون نمره‌ی تو دهد دلم بیس
من تا به ابد تو را سریشم/ محبوب دلم دویست و شیشم

ای جان پسر! شنو تو این را/ این در فن خودرو آخرین را
تیک آف مزن تو این چنین را/ ویراژ مده تو نازنین را
از کار تو سخت دل پریشم/ محبوب دلم دویست وشیشم

قربان قد و قر و غمیشت/ جانم به فدای قوم و خویشت
مُردم ز نگاه پر ز نیشت/ هر روز من آمدم به پیشت
امروز خودت بیا به پیشم/ محبوب دلم دویست و شیشم

تا آخر عمر یار من باش/ هر روز فقط کنار من باش
براقی روی تار من باش/ خواهی تو بیا سوار من باش
با دست خودت بزن پولیشم / محبوب دلم دویست و شیشم

ای شاخه نبات شعر حافظ!/ سربی و بژ و سیاه و قرمز!
در قلب تمام خلق نافذ! / در آخر کار در پرانتز!

با تو؛ نه به فکر جان خویشم(محبوب دلم دویست و شیشم)

p206 آخرین قیمت انواع مدل‌ پژو ‌206

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :یکشنبه 1392/09/17 | 23:7 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

من فدای انحراف بینی ات - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - شعر: عباس احمدی

یکشنبه 1392/09/17
ول اشعار با نام خدا                                      با سلامی خدمت اهل صفا

«سرّ من از ناله ی من دور نیست»                     گرچه اصلاً سور و ساتم جور نیست

«سینه خواهم شرحه شرحه از فراق»                 تا بگویم فرق خر را با الاغ!
«هر کسی از ظن خود شد یار من»                    کرد کاه و یونجه اش را بار من

دوش قبل از گفتن این مثنوی                             نامه آمد از جناب مولوی:
احمدی جان! هر چه می دانی مگو                      شعرهای بند تنبانی مگو

اشک را از دیده ها جاری مساز                           بیت های کوچه بازاری مساز
مشکل ما حرف و گفت و ذکر نیست                     درد ما این است: این جا فکر نیست

هر کجا هستی به بی فکری بساز                        جاده ی اندیشه را دیدی بگاز
بر رخ لوح فشرده، خش مباش                              فکر کن جانم، بز اخفش مباش

از من و حافظ که کمتر نیستی!                             شاعری، برگ چغندر نیستی
ای که ویزویز می کنی پس کو عسل                      ادعا بسیار داری، کو عمل؟

خُب، کجا بودیم ای خواننده ها؟                             پیش آن سوسول دانشجو نما
داد تعریفی سراسر غلّ و غش                             که فقط خوردی به درد عمه اش!

چون بدیدم این همه هوچی گری                           لاجرم رفتم سراغ دیگری
در میان باغ آن دانشکده                                     یک جوان، اوراق و خارج از رده

را بدیدم کهنه جامه در برش                                 بینوا قیفی نهاده بر سرش
توی دستش بیسکویت بربری                                بر زبان می راند این سان دروری:

این منم، بیمار درمانگاه عشق                               فارغ التحصیل دانشگاه عشق
من به جای قرص، شبنم می خورم                         جای دارو برگ شلغم می خورم

واله و دلخسته و نالان منم . . . .

ادامه مطلب
نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :یکشنبه 1392/09/17 | 23:4 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: اشعار زیبای دیگر شاعران |

المپیاد خواندن

چهارشنبه 1392/09/13
کتاب های مناسبی که برای المپیاد خواندن در بازار موجود است عبارتند از

1- روش های آموزش خواندن، حجت.ک.حصاری، انتشارات لوح زرین، 2900 تومان

2- آموزش مهارتهای خوانداری، فریدون اکبری و حصاری و خاتمی، لوح زرین، 4000 تومان

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :چهارشنبه 1392/09/13 | 22:29 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

شعری از منصور حلاج - - - - - - - - - - - - - - - ارسال: p.k

چهارشنبه 1392/09/13
ما سر بر آستانِ درِ یار می نهیم                     پا در حریمِ کعبۀ اَحرار می نهیم
هر لحظه صد گناه و خطا می کنیم ، باز          چشم امید بر کرمِ یار می نهیم
چون کافِ کوه قاف شکافد ، اگر نهند             باری که ما بر این دلِ افکار می نهیم
چون شادی وصال تو ما را نداد دست             دل بر غم فراق تو ناچار می نهیم
اوّل به آب دیدۀ خود غسل می کنیم             آنگاه بر دَرت لب و رخسار می نهیم
تا سر بر آستانت نهادیم ، پای فقر                 بر هفت فرقِ گنبدِ دَوّار می نهیم
ز انفاسِ توست  مجلسِ ما مشک بوی و ما      تهمت به نافِ آهوی تاتار می نهیم
روی خلاص هست ز بند بلا حسین              چون دل بدان دو طُرِّۀ طَرار می نهیم

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :چهارشنبه 1392/09/13 | 22:7 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

اصول قورباغه ای - - - - برگرفته از کتاب ارزشمند آخرین راز شاد زیستن نوشته آندره متیوس

پنجشنبه 1392/09/07
اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک  ظرف  آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می‌کند؟بیرون می‌پرد! درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می‌رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!

حالا اگر همین قورباغه  را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید، این بار قورباغه چه کار می‌کند؟
استراحت می‌کند...چند دقیقه بعد به خودش می‌گوید: ظاهرا کمی آب گرم شده است؛ وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.

نتیجه اخلاقی داستان:

زندگی به تدریج اتفاق می‌افتد. ماهم می‌توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم وبه گرمای تدریجی آب عادت کنیم و وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است. همه ما باید نسبت به جریانات زندگی‌مان آگاه وبیدار باشیم.

سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده‌اید نگران نمی‌شوید؟
البته که می‌شوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن می‌زنید: الو، اورژانس، کمک، کمک، من چاق شده‌ام!
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و...آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می‌دهید؟ نه! با بی خیالی از کنارش می‌گذرید.
برای کسانی که  ورشکسته می‌شوند، اضافه  وزن  می‌آورند یا طلاق  می‌گیرند  یا آخر ترم  مشروط  می‌شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی‌افتد یک ذره امروز، یک ذره فردا و سر انجام یک روز هم انفجار و سپس می‌پرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟
زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می‌شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می‌فرساید.

اصل قورباغه ای به ما هشدار می‌دهد که مراقب شرایطی که به آن عادت می‌کنید باشید!

ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا دارم می‌روم؟ آیا من سالم‌تر، مناسب‌تر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشته‌ام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

خلاصه کلام: 
شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید و پایین بیفتید.

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :پنجشنبه 1392/09/07 | 21:9 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: جملات بزرگان |

شعری از افشین یدالهی

پنجشنبه 1392/09/07
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می‌زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود........

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :پنجشنبه 1392/09/07 | 21:7 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: اشعار زیبای دیگر شاعران |

شیخ و مریدان

پنجشنبه 1392/09/07
در مکتب شيخ بحثي در گرفته بود و مريدان همچون مردان
 درون صف ارزاق از سر و کول هم بالا رفتندي، يکي از مريدان
 ميگفت: درد عشق از همه درد ها افزون تراست، ديگري
 جفت پا وسط حرفش ميپريد که اي نادان، گرسنگي
 نکشيده اي که درد عشق از ياد بري .....
ديگري ابراز فضل ميکرد که درد دندان بسي از دو درد ديگر
 بدتر است و اندرين جمع هرکس دردي را بدترين ميدانست،
 از درد زايمان تا به تنگ آمدن از شاش
در اتوبوس بين راهي ......
شيخ از دور بر اين بحث عميق نظاره مينمود. مريدي ناليد
که اي شيخ، کداميک را تائيد مينمائي؟
شيخ گفت: هيچکدام، زيرا تا به حال با مانتو و دامن و جوراب شلواري و چادر
 نرفته اي در مستراح كه نفهمي كدوم رو بالا بكشي، كدوم رو پايين كه در جا
 عاشقي از يادت برود ....
 مقصود دويدند

نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :پنجشنبه 1392/09/07 | 21:4 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: طنزهای اجتماعی |

چشمانتان به شما چه می گویند؟

جمعه 1392/08/24
ده پرسش درباره چشم

پرسش 1: پزشکان با معاینه ی چشمتان می فهمند که آیا کلسترول بالا دارید یا نه.

پاسخ: درست

توضیحات: چشم ها فقط پنجره هایی به روح شما نیستند؛ آنها پنجره هایی به سلامت شما هم محسوب می شودند. علاوه بر تشخیص بیماری های چشم، پزشکان می توانند نشانه هایی از کلسترول بالا، فشار خون بالا، دیابت و برخی دیگر بیماری های خاص را در چشمان شما ببینند. صدمه دیدن رگ های خونی پشت چشم ها از اولین نشانه ها است. در پایان آزمایشتان نیز پزشک می تواند تصمیم بگیرد که آیا آزمایشات و دیگر اقدام ها برای حفظ چشم ها و سلامت شما لازم است یا نه.

 

پرسش 2: اگر چشمانتان سوزناک است و تار می بینید ممکن است ...... داشته باشید.

پاسخ: سندروم دید کامپیوتری

توضیحات: چشمان خسته، قرمز، تاری دید و سوزناکی آن همگی نشانه های سندرم دید کامپیوتری اند که این بدان معنی است که چشمتان در حال واکنش به دیدن طولانی مدت صفحه نمایش است. به صورت منظم به چشمانتان استراحت بدهید، از فیلتر های ضد تشعشع استفاده کنید، مکان و وضعیت نمایشگر خود را تغییر دهید و مطمئن شوید نور به اندازه کافی موجود است. برخی قطره های چشم و یا عینک های مخصوص نیز می توانند مفید باشند.

 

پرسش 3: اگر والدینتان از عینک استفاده کنند، شما هم عینکی خواهید شد.

پاسخ: درست

توضیحات: اگر یک یا هر دو والدین نزدیک بین و یا دور بین باشند، احتمال ابتلا برای شما نیز بالاتر می رود. معمول ترین مشکلات چشمی، که همان نزدیک بینی(میوپیا) و دوربینی(هایپروپیا)، معمولا ارثی هستند. نزدیک بینان، اشیای دور را به سختی و تار می بینند ، اما شیئ نزدیک را به راحتی می بینند. دور بینان نیز دور را به خوبی می بینند ولی نزدیک را به سختی می توانند پردازش کنند.

 

پرسش 4: در چه سنی، خواندن یک تکه کاغذ برایتان سخت می شود؟

پاسخ: 40 سالگی به بالا  . . . 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري| مورخه :جمعه 1392/08/24 | 16:35 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |
مطالب قدیمی‌تر